کی میرسد باران؟
تو شبیه تمام چیزهای خوبی هستی که میتوانستم عاشقشان باشم.......حسی عجیب به تو دارم.... مثل وقتی که توی کوپه ی آن قطار قراضه نشسته بودم و در صلح به جنگ فکر میکردم..... دارم در صلحت شکست میخورم........ شعر که بی دریغ دوستش دارم برای تویی که اینجایی..... ۱) پیر تر از عکست خودت با قطار و چمدانت با پست سفارشی به خانه می آیید چمدان پر است از لباس های زمستانی برای تو ومن ،تابستانی که لباسهایت را در خواهد آورد چای حاضر است برف روی موهایت را بکشاند به بهمن تا لباس هایت تو را نپوشیدند بگو ........... سید فاطمه قاسمپور ۰۴ اسفند ۱۳۹۰ پ.ن : آیدا جان تولدت مبارک..... پ.ن ۲: به خاطر تو رویای عزیز........ پ.ن: به دلیل اشکالاتی که در باز شدن نظرات این پست به وجود آمد عذر میخوام و از دوستانی که زحمت کشیدند و نظرات مربوط به این پست را در پست پایینی آوردند ممنونم .. امیدوارم مشکل به وجود اومده حل شده باشد.... بعضی از نظرات مربوط به این پست در پست قبلی قابل مشاهده است. ممنون دوستان من. بی مقدمه شعر: ۱) رنگین کمانی که ترکیب دو رنگش یک رنگ میشود و همه در چشم های توست چشم های سبزٍ آبی ات که قرمز شده خورشیدی که در مقابلت ایستاده از چشم های آبی ات رنگین کمان میسازد. سید فاطمه قاسمپور ۷آذر۱۳۹۰ ساعت ۲۰ ۲) سبز همیشه برای ما که روی ابرها سیر میکنیم نشانه ی رفتن بود قرمز به جای ایست تو را یاد غروب می انداخت و من را یاد باران زرد هیچ معنایی برای تو نداشت بی اختیار زرد میشدی بی اختیار تردید میکردم سالهاست تا روبه رویم سبز میشوی چشم هایم غروب میکنند.... سید فاطمه قاسمپور پ.ن)داریم به امتحانات نزدیک میشیم ...و دوباره به یاد درس هایی میافتم که نگرفتیم// ...در اولین فرصت نظرات را خواهم خواند.....در اولین فرصت.......ممنون که میخوانیدم...شعرهایم را.............سکوتم را پ.ن۲} عذرخواهی از اینکه برای تشکر از نظراتتان کم کاری کردم.... این روزها حالم دست خودم نیست.... حالی متفاوت از قبل.......نظرات را تایید کردم ....سر فرصت حتما سر خواهم زد .....حتما...
آیا خـــــــــــداوند کـــــافی نیــــــست ؟ سوره زمر آیه 36 ۵آذر۱۳۹۰:اینجا داره برف می باره.....خیلی سرده...اما قشنگه....چند روز دیگه ماهگرد یه اتفاقه که هنوز تو ذهنمه و فراموش نشده....درسته اونطوری که فکر میکردم نشد ولی اتفاق افتاد و با وجود اینکه سعی کردم از ذهنم پاکش کنم خودشو در من اثبات کرد..........به روز میشم...دو روز دیگه صبر کنین........
:دو شعر سپید......معذرت از تمام غزل دوستان..... 1) جیغ ممتد قطار ریل را میترساند ریل های موازی بینهایت بار به هم میخورند و تو ای کوپه ی خالی تر میدانی ریل ها در نقطه ی تلاقی از قطار جا خواهند ماند سید فاطمه قاسمپور 17خرداد 1390 2) آواره تر دیوار به دست هایم تکیه داده و من به شانه ی تو آنطرف دیوار فکر میکنم دیوار فاصله ایست که به آن اطمینان داری و من تکیه گاهی که پشت دیوار را خالی نمیکند کافیست تنها به خودت تکیه کنی فرو خواهم ریخت دیوار خواهی شد سید فاطمه قاسمپور 27خرداد1390 دارم تصور میکنم هستی و من هم حتی نمیلرزد دراینجا قلب زن هم من حاضرم تا پای مرگم با تو باشم بازنده ات خواهم شد و امکان ندارد پیروز این بازی شوم باجر زدن هم فرقي ندارد زنده باشم يا نباشم حالا كه ميترسم من از عاشق شدن هم سیده فاطمه قاسمپور
در یک جدال نابرابر ...تن به تن هم

